نخیللغتنامه دهخدانخیل . [ ن َ ] (ع اِ) خرمابن . (ناظم الاطباء). درخت خرما. || درختهای خرما. (آنندراج ). ج ِ نخل . (از ناظم الاطباء) : چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند
نخیلةلغتنامه دهخدانخیلة. [ ن َ ل َ ] (ع اِ) واحد نخیل است . رجوع به نخیل شود. || نصیحت خالص . || نیت خالص . ج ، نخائیل . گویند: لایقبل اﷲ الا نخائیل القلوب ؛ أی النیات الخالصة.
نخیلةلغتنامه دهخدانخیلة. [ ن ُ خ َ ل َ ] (اِخ ) موضعی است در نزدیکی کوفه بر سمت شام . و آن جائی است که علی علیه السلام چون خبر قتل عامل انبار بدو رسید بدانجا رفت و خطبه ٔ مشهورش
نخیلةلغتنامه دهخدانخیلة. [ ن ُ خ َ ل َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر نَخْلة است . (از اقرب الموارد). رجوع به نخل شود. || سرشت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). طبیعت . (ناظم ا
نخیلةلغتنامه دهخدانخیلة. [ ن َ ل َ ] (ع اِ) واحد نخیل است . رجوع به نخیل شود. || نصیحت خالص . || نیت خالص . ج ، نخائیل . گویند: لایقبل اﷲ الا نخائیل القلوب ؛ أی النیات الخالصة.
نخیلةلغتنامه دهخدانخیلة. [ ن ُ خ َ ل َ ] (اِخ ) موضعی است در نزدیکی کوفه بر سمت شام . و آن جائی است که علی علیه السلام چون خبر قتل عامل انبار بدو رسید بدانجا رفت و خطبه ٔ مشهورش
نخیلةلغتنامه دهخدانخیلة. [ ن ُ خ َ ل َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر نَخْلة است . (از اقرب الموارد). رجوع به نخل شود. || سرشت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). طبیعت . (ناظم ا