نخوةلغتنامه دهخدانخوة. [ ن َخ ْ وَ ] (ع اِمص )تکبر. (منتهی الارب ) (دهار) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). کبر. فخر. (معجم
ساویلغتنامه دهخداساوی . (اِخ ) ابوالفرج ... از کتاب مشهور صاحب بن عباد است که بحسن خط معروف و از بلاغت حظی وافر داشت . صاحب گوید: خط ابی الفرج یبهر الطرف و یفوت الوصف و یجمع صحة
اشناهلغتنامه دهخدااشناه . [ اَ ] (اِ) شنا. اشنا. اشناو. آشنا. اشناب :از بحر ثنای تو به شکر نعم توساحل نخُوهم یافت به زورق نه به اشناه . سوزنی .مخفف آشناه (شناور). لفظمذکور در سنس
ننه حوالغتنامه دهخداننه حوا. [ ن َ ن َ / ن ِ ح َوْ وا ] (اِخ ) در تداول ، حوا. مادر آدمیان . مقابل باباآدم . رجوع به حوا شود. || (اِ مرکب ) در گیاه شناسی ، نام گیاهی است از تیره ٔ
راتبةلغتنامه دهخداراتبة. [ ت ِ ب َ ] (ع ص ، اِ) بمعنی ثابت و به یک جا استاده و قرار گرفته مشتق از رتوب بضمتین بمعنی ثابت و ساکن شدن . (آنندراج ) (غیاث ): ان العدل اذا اصر علی ترک
حجاجیلغتنامه دهخداحجاجی . [ ح َج ْ جا ] (ص نسبی ) منسوب بحجاج بن یوسف ثقفی .- صاع حجاجی ؛ و آن صاع معمول عمر رضی اﷲ عنه بود که حجاج نیز معمول داشت . || سمعانی گوید: حجاجی منسوب