نخراسلغتنامه دهخدانخراس . [ ن ُ ] (اِ) بز و بزغاله . (ناظم الاطباء). نخزار. (شعوری ). رجوع به نخراز شود.
ناراستفرهنگ مترادف و متضاد۱. خم، خمیده، کج، کژ، معوج ۲. باطل، ناحق، نادرست، ناصواب ۳. خائن، دغل، دغلکار، منحرف ۴. ناصاف، ناهموار ۵. دروغ، کذب ≠ راست
نخزارلغتنامه دهخدانخزار. [ ن ُ ] (اِ) بزغاله . نخزان . نخراس . (ناظم الاطباء). بز که پیشرو گله باشد. آن را نهاز نیز گویند. (انجمن آرا). رجوع به نخراز شود.
لَمْ يُرِدِفرهنگ واژگان قرآننخواسته ونمي خواهد(حركت حرف دال به دليل تقارنش با حرف ساكن يا تشديد دار كلمه ي بعد است)