نحیطلغتنامه دهخدانحیط. [ ن َ ] (ع اِ) بانگ و آواز اسب و شتر از گرانی و ماندگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || تردد گریه در سینه بی آنکه ظاهر گردد. (منتهی الارب )
نحیتلغتنامه دهخدانحیت . [ ن َ ] (ع اِ) شانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مشط. (ناظم الاطباء). || ناله . دم سرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || فریاد
نهیتلغتنامه دهخدانهیت . [ ن َ ] (ع مص )زأر. زئیر. بانگ کردن شیر به صدائی دون زئیر و غرش و نزدیک به ناله و انین . بانگ کردن شیر. (از منتهی الارب ). بانگ کردن آدمی و خر و شیر. رج
نحیتفرهنگ انتشارات معین(نَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) شانه ، مشط . 2 - ناله ، فریاد. 3 - (ص .) لاغر کرده ، لاغر شده (شتر). 4 - تراشیده شده ، منحوت . 5 - نامرغوب ، نابکار.
نحاطلغتنامه دهخدانحاط. [ ن َح ْ حا ] (ع ص ) بزرگ منش و متکبر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). متکبری که زفیر برآرد از غضب . (از اقرب الموارد). رجوع به نحیط شود.
نحطلغتنامه دهخدانحط. [ ن َ ] (ع اِ) آواز اسب و شتر از گرانی و ماندگی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). || (مص ) آواز کردن و نالیدن اسب از ماندگی و تعب . (از اقرب الموارد). نحیط.
غاغالسلغتنامه دهخداغاغالس . [ ] (معرب ، اِ) نام دیگر آن غالیوس و کلمه ای است یونانی که معنی آن بدبوست و مردم مصر آن را فسا الکلاب می نامند. گیاهی است املس که برگهای آن در طرف گلش