نحیزةلغتنامه دهخدانحیزة. [ ن َ زَ ] (ع اِ) سرشت . طبیعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، نحائز. || روش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطبا).
نقیضهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) نوشتهای که به قصد مقابله یا رد نوشتهای دیگر بهوجود بیاید.۲. [قدیمی] آنچه مخالف و مناقض چیز دیگر باشد.
نحیةلغتنامه دهخدانحیة. [ ن ُ ح َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر نحو است ، مانند دلو که مصغر آن دلیة است . (از المنجد).
نحاضةلغتنامه دهخدانحاضة. [ ن َ ض َ ] (ع مص ) بسیارگوشت گردیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پرگوشت شدن بدن کسی . (از اقرب الموارد).
نحضةلغتنامه دهخدانحضة. [ ن َ ض َ ] (ع اِ) پاره ٔکلان از گوشت یا گوشت آکنده و پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قطعه ٔ کلانی از نحض . (از اقرب الموارد).
نحیتةلغتنامه دهخدانحیتة. [ ن َ ت َ ] (ع اِ) سرشت . طبیعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناله . دم سرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).