نحلانلغتنامه دهخدانحلان . [ ن ُ ] (ع اِ) مال که دهند کسی را یا خاص کنند برای وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطیه ای که از مال به کسی دهند و یا مالی که ازبرای کسی خاص کنند. (ناظم
نهلانلغتنامه دهخدانهلان . [ ن َ ] (ع ص ) آب خورنده . (منتهی الارب ). شارب . (اقرب الموارد). || سیراب . (منتهی الارب ). ریان . ج ، نهلی . (اقرب الموارد) (متن اللغة). || تشنه . (من
نألانلغتنامه دهخدانألان . [ ن َ ءَ ] (ع مص ) نأل . (معجم متن اللغة) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نأل شود.
نالانلغتنامه دهخدانالان . (اِخ ) محمدرضا (میرزا...) ابن محمد عباس لکهنوئی ، متخلص به نالان . از شاعران قرن سیزدهم است و به روایت مؤلف صبح گلشن در قصبه ٔ جایس از مضافات لکهنو مسک
نالانلغتنامه دهخدانالان . (اِخ ) نام کوهی است میان شیراز و کازرون . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : بشنزه در کازرون مالند و من ناله از شوقم به نالان میرسد.بس
نحللغتنامه دهخدانحل . [ ن ُ ] (ع اِمص ) باریکی . لاغری . نُحلة. (المنجد). || (اِ) کابین زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || عطیه که از مال کسی را دهند یا خاص ک
نحلةلغتنامه دهخدانحلة. [ ن ِ ل َ / ن ُ ل َ ] (ع مص ) کابین زن دادن بی عوضی و بی طلبی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مهر زن را دادن . (اقرب الموارد). اسم مصدری است ن
نألانلغتنامه دهخدانألان . [ ن َ ءَ ] (ع مص ) نأل . (معجم متن اللغة) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نأل شود.
نالانلغتنامه دهخدانالان . (اِخ ) محمدرضا (میرزا...) ابن محمد عباس لکهنوئی ، متخلص به نالان . از شاعران قرن سیزدهم است و به روایت مؤلف صبح گلشن در قصبه ٔ جایس از مضافات لکهنو مسک
نالانلغتنامه دهخدانالان . (اِخ ) نام کوهی است میان شیراز و کازرون . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : بشنزه در کازرون مالند و من ناله از شوقم به نالان میرسد.بس