نحسانلغتنامه دهخدانحسان . [ ن َ ] (اِخ ) به صیغه ٔ تثنیه ، ستاره ٔ زحل و مریخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسما) (از دهار). نحس اصغر و نحس اکبر. رجوع به نحسین شود.
نَّحِسَاتٍفرهنگ واژگان قرآندائماً شومها - دائماً نحسها - دائماً غبار آلودها (جمع نحِس (صفت مشبهه از نحس )که ضد سعد است . و ايام نحسات يعني ايام شوم . بعضي هم گفتهاند : ايام نحسات به معناي
نحسلغتنامه دهخدانحس . [ ن َ ] (ع ص ) بداختر. نافرجام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شوم . نامبارک .مرخشه . (ناظم الاطباء). نقیض سعد. (اقرب الموارد). نامبارک . (دها