نحاتةلغتنامه دهخدانحاتة. [ ن ُ ت َ ] (ع اِ) تراشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنچه از چیز تراشیده شده بیرون ریزد. (اقرب الموارد).تراشش چوب . (مهذب الاسما). برایة. (اقرب المو
نباتةلغتنامه دهخدانباتة. [ ن َ ت َ ] (ع اِ) نبات . گیاه . (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ). || یکی نبات بمعنی رستنی و گیاه است . (از اقرب الموارد). یک نبات . (فرهنگ نظام ).
نباتةلغتنامه دهخدانباتة. [ ن ُ ت َ ] (اِخ ) ابن حنظلة الکلابی . از سرداران عصر مروان است . وی امیر اهواز شد، سپس به یاری نصربن سیار که با ابومسلم خراسانی می جنگید رفت ، و سرانجام
نحاتلغتنامه دهخدانحات . [ ن َح ْ حا ] (ع ص ) تراشنده . (مهذب الاسما). چوب تراش . تراشنده ٔ چوب . (یادداشت مؤلف ).
تراشهلغتنامه دهخداتراشه . [ ت َ ش َ / ش ِ ] (اِ) (از: تراش + َه ، پسوند نسبت ) تراشیده شده و آنچه از تراش برآمده باشد. (از برهان ). آنچه از تراشیدن چیزی بهم رسد چون تراشه ٔ چوب و
حجرالمطرلغتنامه دهخداحجرالمطر. [ ح َ ج َ رُل ْم َ طَ ] (ع اِ مرکب ) یا الحجر الجالب للمطر. ابوریحان بیرونی در کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر گوید:قال الرازی فی کتاب الخواص : ان بارض
نباتةلغتنامه دهخدانباتة. [ ن َ ت َ ] (ع اِ) نبات . گیاه . (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ). || یکی نبات بمعنی رستنی و گیاه است . (از اقرب الموارد). یک نبات . (فرهنگ نظام ).
نباتةلغتنامه دهخدانباتة. [ ن ُ ت َ ] (اِخ ) ابن حنظلة الکلابی . از سرداران عصر مروان است . وی امیر اهواز شد، سپس به یاری نصربن سیار که با ابومسلم خراسانی می جنگید رفت ، و سرانجام