نجیللغتنامه دهخدانجیل . [ ن َ ] (ع اِ) هرم که نوعی از گیاه شور است و برگ شکسته ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نجیر. گزمازج . ثمرةالطرفاء. (از برهان قاطع) (از آنندراج ). گز
انجاللغتنامه دهخداانجال . [ اِ] (ع مص ) نجیل گذاشتن ستور را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به نجیل گذاشتن ستور را و نجیل نوعی گیاه شور است . (از آنندراج ). رها کردن ستور را در ن
لویلغتنامه دهخدالوی . [ ل ِ وا ] (اِخ ) یوم اللوی ؛ زعموا انه یوم واردات لبنی ثعلبة علی بنی یربوح . قال جریر : کسونا ذباب السیف هامة عارض غداة اللوی و النجیل (؟)تدمی کلومها.(مج
ذوالنجیللغتنامه دهخداذوالنجیل . [ ذُن ْ ن ُ ج َ ] (اِخ ) موضعی است از مضافات ینبع و مدینة. کثیر گوید:و حتی اجازت بطن ساس و دونهادعان فهضبا ذی النجیل فینبع.(نقل از المرصع خطی ).
نجللغتنامه دهخدانجل . [ ن ُ ج ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ انجل . رجوع به انجل شود. || ج ِ نجیل . رجوع به نجیل شود.
نواجللغتنامه دهخدانواجل . [ ن َ ج ِ ] (ع ص ، اِ) شتران که گیاه هرم و شکسته های برگ آن خورند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شترانی که گیاه نجیل ویا برگهای خردشده ٔ آن را می خورند. (ن