نجیرةلغتنامه دهخدانجیرة. [ ن َ رَ ] (ع اِ) آسمان خانه ٔ از چوب ساخته که در آن نی و جز آن نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سقف خانه از چوب ساخته که در آن نی و جز آن نباشد. (ناظم
لوی النجیرةلغتنامه دهخدالوی النجیرة. [ ل ِ وَن ْ ن ُ ج َ رَ ] (اِخ ) موضعی مذکور در شعر عنترة العبسی . (از معجم البلدان ).
نبیره ٔ ساملغتنامه دهخدانبیره ٔ سام . [ ن َ رَ / رِ ی ِ ] (اِخ ) رستم . لقب رستم است ، چه او فرزند زال و زال فرزند سام است : گر بدیدی تن چو کوه تو رابه نبرد اندرون نبیره ٔ سام درزمان س
نِیره زَدنگویش بختیاریکره گرفتن از دوغ، در صورتى که مقدار ماست اندک باشد (آن را درون کوزه در گشاد سفالى ریزند و کمى آب به آن اضافه کنند و با چوبى که به یک سر آن دو عدد تخته بهصورت (+
لوی النجیرةلغتنامه دهخدالوی النجیرة. [ ل ِ وَن ْ ن ُ ج َ رَ ] (اِخ ) موضعی مذکور در شعر عنترة العبسی . (از معجم البلدان ).
کاچیلغتنامه دهخداکاچی . (اِ) بر وزن و معنی کاشی است . (برهان ) (آنندراج ). وآن سفالی باشد که شیشه ٔ صلایه کرده بر روی آن مالیده و پخته باشند. (برهان ). کاشی و لعاب از شیشه ٔ صلا
نجرلغتنامه دهخدانجر. [ ن َ ] (ع اِ) اصل هر چیزی . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). اصل . (اقرب الموارد) (المنجد). نِجار. نُجار. (المنجد). || نژاد. (منتهی الارب ). || حس
شیرلغتنامه دهخداشیر. (اِ) مایعی سپید و شیرین که از پستان همه ٔ حیوانات پستاندار ترشح می کند، و به تازی لبن گویند. (ناظم الاطباء) (از برهان ). به معنی شیر است که می خورند، و به