نجیبةلغتنامه دهخدانجیبة. [ ن َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث نجیب است . (اقرب الموارد). ج ، نجائب . رجوع به نجیب شود.
نجیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصیل، پاکزاد، پدردار، شرافتمند، شریف، نژاده، والاتبار، والاگهر ۲. باعفاف، پاکدامن، عفیف ≠ نانجیب
نجیبةلغتنامه دهخدانجیبة. [ ن َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث نجیب است . (اقرب الموارد). ج ، نجائب . رجوع به نجیب شود.
نجائبلغتنامه دهخدانجائب . [ ن َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نجیبة. (از اقرب الموارد). رجوع به نجیبة شود. || ج ِ نجیب ، که بمعنی شتر گزیده . (از غیاث اللغات از منتخب اللغات و صراح و سروری
ابوزلغتنامه دهخداابوز. [ اَ ] (ع ص ) دونده ٔ برجهنده از آهو و جز آن . آنکه برجهد گاه دویدن یا بردود و روی نگرداند: ظبی ابوز. ظبیة ابوز. اَبز. ابّاز. || نجیبة ابوز؛ ماده شتری که