نجیلغتنامه دهخدانجی . [ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش رزاب شهرستان سنندج ، در 21 هزارگزی مشرق رزاب و 8 هزارگزی مغرب آویهنگ ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است
نجیلغتنامه دهخدانجی . [ ن َ جی ی ] (اِخ ) لقب نوح پیغامبر است . مخفف نجی اﷲ است . رجوع به نجی اﷲ شود.
نجیلغتنامه دهخدانجی ٔ. [ ن َ ] (ع ص ) بدچشم سخت چشم زخم رساننده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نجِی ٔ. رجوع به نجی ٔ [ ن َ ج ِءْ ] شود.
نجیلغتنامه دهخدانجی ٔ. [ ن َ ج ِءْ ] (ع ص ) بدچشم سخت چشم زخم رساننده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (اقرب الموارد). نجؤ. نجی ٔ. نجوء. (از آنندراج ): نجی ءالعین ؛ خبیث العین .
نجی الرحمنلغتنامه دهخدانجی الرحمن . [ ن َ جی یُرْ رَ ما ] (اِخ ) لقب موسی کلیم اﷲ است . (یادداشت مؤلف ).
نجیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصیل، پاکزاد، پدردار، شرافتمند، شریف، نژاده، والاتبار، والاگهر ۲. باعفاف، پاکدامن، عفیف ≠ نانجیب
نجی الرحمنلغتنامه دهخدانجی الرحمن . [ ن َ جی یُرْ رَ ما ] (اِخ ) لقب موسی کلیم اﷲ است . (یادداشت مؤلف ).
نجیةلغتنامه دهخدانجیة. [ ن َجی ی َ ] (ع ص ) تأنیث ِ نجی . رجوع به نجی شود. || ناقة نجیة؛ ماده شتر تیزرو. (ناظم الاطباء).