نجمدیکشنری عربی به فارسیجسم روشن , جرم اسماني , جرم نورافکن اسماني , ادم نوراني , پر فروغ , شخصيت تابناک , ستاره , نشان ستاره
نجملغتنامه دهخدانجم . [ ن َ ] (اِخ ) (الَ ...) سوره ٔ پنجاه وسومین قرآن . 62 آیت است ، پیش از سوره ٔ القمر و پس از سوره ٔ طور. بدین آیت آغاز میشود: و النجم اذا هوی .
نژملغتنامه دهخدانژم . [ ن ِ / ن ُ ] (اِ) بخاری که در هوای زمستان به صبح پدید آید. (غیاث اللغات ) (از رشیدی ). میغ و آن بخاری باشد تاریک و ملاصق زمین که عربان ضباب خوانند. (از ب
نجم الائمةلغتنامه دهخدانجم الائمة. [ ن َ مُل ْ اَ ءِم ْ م َ ] (اِخ ) محمدبن حسن استرآبادی ، ملقب به نجم الدین و رضی الدین و نجم الائمه . رجوع به رضی الدین استرآبادی شود.
نجم الیمانیلغتنامه دهخدانجم الیمانی . [ ن َ مُل ْ ی َ ](اِخ ) ستاره ٔ یمانی . رجوع به سهیل شود : در یمن هر کجا سخن راندندهمه نجم الیمانیش خواندند.نظامی .