نجرانلغتنامه دهخدانجران . [ ن َ ] (ع اِ) چوبی که پاشنه ٔ در بر وی گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چوبی که پاشنه ٔ در به روی وی گردش کند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (ص ) ت
نجرانلغتنامه دهخدانجران .[ ن َ ] (اِخ ) سوم بلاد یمن است : شهرهای معظم آن [ یمن ] صنعا بود و عدن و نجران . (تاریخ بیهق ص 18). از بلاد یمن است و در سال دهم هجرت مسیحیان ِ این شهر
نجرانیلغتنامه دهخدانجرانی . [ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به نجران که موضعی است در ناحیه ٔ یمن . (انساب سمعانی ). رجوع به نجران شود.
دیر نجرانلغتنامه دهخدادیر نجران . [ دَ رِ ن َ ] (اِخ ) دیری است در دمشق از نواحی حوران ببصری و همان دیری که بدانجا داستان ملاقات بحیرای راهب با حضرت محمد (ص ) مشهور است . (از معجم ال
دیر نجرانلغتنامه دهخدادیر نجران . [ دَ رِ ن َ ] (اِخ ) دیری است در یمن متعلق به آل عبدالمدان بن الدیان از بنی الحارث بن کعب . و همین بنو عبدالمدان بن الدیان بودند که از همین دیر بقصد
نجرانیلغتنامه دهخدانجرانی . [ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به نجران که موضعی است در ناحیه ٔ یمن . (انساب سمعانی ). رجوع به نجران شود.
دیر نجرانلغتنامه دهخدادیر نجران . [ دَ رِ ن َ ] (اِخ ) دیری است در دمشق از نواحی حوران ببصری و همان دیری که بدانجا داستان ملاقات بحیرای راهب با حضرت محمد (ص ) مشهور است . (از معجم ال
دیر نجرانلغتنامه دهخدادیر نجران . [ دَ رِ ن َ ] (اِخ ) دیری است در یمن متعلق به آل عبدالمدان بن الدیان از بنی الحارث بن کعب . و همین بنو عبدالمدان بن الدیان بودند که از همین دیر بقصد
ثجرلغتنامه دهخداثجر. [ ث َ ] (اِخ ) آبی است نزدیک نجران یا مابین وادی القری و شام . || آبی است از بنی القین بن جسر در جوش . (معجم البلدان ).