نجدلغتنامه دهخدانجد. [ ن َ ] (اِخ ) اقلیمی است در عربستان سعودی . مرکز آن ریاض است . رجوع به عربستان سعودی شود.
نجدلغتنامه دهخدانجد. [ ن َ ] (اِخ ) سرزمین کوهستانی است در شمال جزیرةالعرب ، و مقابل آن تهامه است و آن منطقه ای است ساحلی در مغرب آن . (از اعلام المنجد). از بلاد عرب آنچه برخلا
نجدلغتنامه دهخدانجد. [ ن َ ج َ ] (ع مص ) رنج دیدن .(از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) || مانده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اعیا. (اقرب الموارد). || اندوهنا
نژدلغتنامه دهخدانژد. [ ن ِ ] (ص ) اندوهگین . حزین . || مرد بزرگ و استاد. || خداوند. || حارس . نگهبان . (ناظم الاطباء) (اشتنگاس ).
نَّجْدَيْنِفرهنگ واژگان قرآندو سر بالایی (کلمه نجد به معناي راهي است به سوي بلندي ، و مراد از نجدين راه خير و راه شر است و اگر راه خير و شر را نجد خوانده ، براي اين بوده که هر دو مستلزم رن
نجدتفرهنگ مترادف و متضاد۱. سختی، شدت، قوت ۲. دلاوری، دلیری، شجاعت، مردانگی ۳. پیکار، جنگ، رزم، کارزار ۴. بیم، ترس
نجداءلغتنامه دهخدانجداء. [ ن ُ ج َ ] (ع ص ) دلیر درگذرنده در امور معضل . (از آنندراج ). ج ِ نجید. رجوع به نجید شود.
نجداتلغتنامه دهخدانجدات . [ ن َ ج َ ] (اِخ ) اصحاب نجدةبن عامر حنفی خارجی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پیروان نجدةبن عامر الحنفی . (بیان الادیان ). نام فرقه ای است از خوارج ک
نَّجْدَيْنِفرهنگ واژگان قرآندو سر بالایی (کلمه نجد به معناي راهي است به سوي بلندي ، و مراد از نجدين راه خير و راه شر است و اگر راه خير و شر را نجد خوانده ، براي اين بوده که هر دو مستلزم رن