نجابتلغتنامه دهخدانجابت . [ ن َ ب َ ] (ع اِمص ) اصالت . بزرگواری . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). پاکی نژاد و گرامی بودن آن . (ناظم الاطباء). نجیب بودن . باحسب بودن . از خانواده
نجابتلغتنامه دهخدانجابت . [ ن ِ ب َ ] (اِخ ) نجابت لاهوری (میر...) از پارسی گویان متأخر هند است . او راست :ما در این باغ نهال چمن تصویریم هست در خامه ٔ نقاش رگ و ریشه ٔ ما.از تذ
نجابتلغتنامه دهخدانجابت . [ ن ِ ب َ ] (اِخ ) نجیب علی (میر...) بهونگامی . از پارسی گویان متأخر هند است . او راست :آب بقا زآن دهنم آرزوست بوسه بر آن لب زدنم آرزوست شام غریبی دل م
مجددیکشنری عربی به فارسیبانشانهاي نجابت خانوادگي اراستن , تعريف کردن , بلندکردن , ارتقاء دادن , اغراق گفتن , ستودن , جلا ل دادن , تجليل کردن , تکريم کردن , تعريف کردن() , ستايش کردن