نجلغتنامه دهخدانج . [ ن َ / ن ُ ] (اِ) اندرون دهان . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی ) (شمس فخری ). مصحف بج است . (حاشیه ٔ برهان قاطع معین ). رجوع به بج شود
نجلغتنامه دهخدانج . [ ن َج ج ] (ع مص ) زه کردن زخم و روان شدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ). شکافتن ریش و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). نجیج . (المنجد). سر باز کرد
نجلغتنامه دهخدانج . [ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان رود علیا از بخش نور شهرستان آمل ،در 50 هزارگزی جنوب غربی آمل در منطقه ای کوهستانی وسردسیر واقع است و 800 تن سکنه دارد
نژلغتنامه دهخدانژ. [ ن َ ] (اِ) دندانه ٔ کلید. (برهان قاطع)(جهانگیری ) (ناظم الاطباء). در لغت فرس اسدی «تزه » با شاهد بدین معنی آمده است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع ب
نجالغتنامه دهخدانجا. [ ن َ ] (ع مص ) باز کردن پوست را. || ناشناس کردن تا چشم زخم رساندن کسی را. (منتهی الارب ). || نجو. رجوع به نجو شود.
نجالغتنامه دهخدانجا. [ ن ُ ] (اِخ ) شهری به ساحل بحرالزنج (دریای زنگبار) نزدیک مرکه و مقدشوه (موگادیشو). (از یادداشت مؤلف ).
نجالغتنامه دهخدانجا. [ ن َ ] (ع اِ) پوست ِ بازکرده و برکنده . (ناظم الاطباء). پوست . (از المنجد). جلد. (اقرب الموارد). پوست بازکرده . (از منتهی الارب ). || زمین بلند. (ناظم الا