نتللغتنامه دهخدانتل . [ ن َ ] (ع اِ) بیضه ٔ شترمرغ که آب پر کرده در بیابان دفن کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تخم شترمرغ که پر از آب کرده در بیابان دفن کنند. (ناظم الاطباء) (
نتللغتنامه دهخدانتل . [ ن َ ت َ ] (ع اِ) تخم شترمرغ پرآب کرده ٔ در بیابان دفن کرده . نَتْل . رجوع به نَتْل شود. || (ص ) بنده ٔ تنومند و بزرگ هیکل . (ناظم الاطباء).عبد ضخم . (از
نطللغتنامه دهخدانطل . [ ن َ ] (ع اِ) پوست دانه ٔانگور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). قشر عنب . (المنجد). || آنچه برآید از زبیب تر نهاده ٔ افشرده . (منتهی الارب ) (آ
نطللغتنامه دهخدانطل .[ ن ِ ] (ع اِ) بقیه ٔ شراب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). باقی مانده از شراب . (ناظم الاطباء). || شیر کم . لبن قلیل . (از متن اللغة).
نَتْلُواْفرهنگ واژگان قرآنمی خوانیم - تلاوت می کنیم (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود ، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد)
نَتْلُوهُفرهنگ واژگان قرآنآن را می خوانیم - آن را تلاوت می کنیم (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود ، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد)
نَتْلُوهَافرهنگ واژگان قرآنآن را می خوانیم - آن را تلاوت می کنیم (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود ، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد)
تلاقسلغتنامه دهخداتلاقس . [ ت َ ق ُ ] (ع مص ) باهم دشنام دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ). تساب و تشاتم . و در الاساس آمده : «عن بعض الاعاریب نحن نتلاقس ؛ ای نتلاقب
تلثیلغتنامه دهخداتلثی . [ ت َ ل َث ثی ] (ع مص ) شلم گرفتن از درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : خرجنا نلتثی و نتلثی . (اقرب الموارد).
تلعیلغتنامه دهخداتلعی . [ ت َ ل َع ْ عی ] (ع مص از «ل ع و») فروخفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کره بستن انگبین و لیسیدن ،یقال : تلعی العسل اذا تعقد و تلعاه ا