نتفلغتنامه دهخدانتف . [ ن َ ] (ع مص ) برکندن موی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). موی برکندن . (تاج المصادر بیهقی ). ||
نتفلغتنامه دهخدانتف . [ ن َ ت َ ] (ع اِ) آنچه کنده شود از گوشت گرداگرد ناخن . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
نتفلغتنامه دهخدانتف . [ ن َ ت ِ ] (ع ص ) منتفة. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). منتوف . (المنجد): غراب نتف الجناج ؛ بال برکنده . (از منتهی الارب )(از ناظم الاطباء). زاغ برک
نتفلغتنامه دهخدانتف . [ ن ُ ت َ ] (ع اِ) ج ِ نتفة. رجوع به نتفة شود : پس به تعلیم شاهزاده مشغول گشت و آنچه از طُرَف و نتف و نکت و دقایق علوم بوده به بیان وبرهان با او میگفت . (
نطفلغتنامه دهخدانطف . [ ن َ ] (ع مص ) روان گشتن و رفتن آب . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). جاری شدن آب . (از متن اللغة). اندک اندک جاری شدن آب . (از اقرب ال
نطفلغتنامه دهخدانطف . [ ن َ طَ ] (ع اِ) عیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المنجد). عیب و فساد. (متن اللغة). || بدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظ
نطفلغتنامه دهخدانطف . [ ن َ طِ ] (اِخ ) ابن خیبری بن حنظلة السلیطی الیربوعی ازفارسان عهد جاهلیت و از قبیله ٔ بنی تمیم است . آورده اند که وهرز عامل پادشاهان ایران در یمن ، کاروا
نطفلغتنامه دهخدانطف . [ ن َ طِ ] (ع ص ) پلید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نجس . (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). قذر. (متن اللغة). || مرد فریبن
نطفلغتنامه دهخدانطف . [ ن ُ طَ ] (ع اِ) نَطَف . مروارید شفاف یا مرواریدهای ریزه یا قرطه و واحد آن نُطَفَة است . (از متن اللغة). ج ِ نطفة. رجوع به نُطَفَة شود. || ج ِ نطفة. رجوع
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ت َ ف َ ] (ع ص ) رجل نتفة؛ مردی که آغاز علمی را کند و به انجام نرساند. (ناظم الاطباء). آنکه اندکی از علم بیاموزد و در آن استقصا نکند. (از اقرب الموا
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) به انگشت برچیده از گیاه و جز آن . (منتهی الارب ). آنچه با انگشت از گیاه و جز آن برچینند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن
نتفهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه با دست و انگشت از گیاه و جز آن برچینند و برکنند؛ دستچین؛ برگزیده.
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) به انگشت برچیده از گیاه و جز آن . (منتهی الارب ). آنچه با انگشت از گیاه و جز آن برچینند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ت َ ف َ ] (ع ص ) رجل نتفة؛ مردی که آغاز علمی را کند و به انجام نرساند. (ناظم الاطباء). آنکه اندکی از علم بیاموزد و در آن استقصا نکند. (از اقرب الموا
تنتیفلغتنامه دهخداتنتیف . [ ت َ ] (ع مص ) مبالغه ٔ نتف . (تاج المصادر بیهقی ). موی برکندن (شدد للمبالغة). (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).