نبایدلغتنامه دهخدانباید. [ ن َ ی َ ] (فعل مضارع ) نشاید. شایسته نیست : بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد، پسر را گفت نباید این سخن را با کسی در میان نهادن . (گلستان ).|| در بعضی
به تو گفتم که نباید به آنجا بروی.گویش اصفهانی تکیه ای: be to-m bevât ke nagi beše nühen. طاری: bi-m bevât go nafdâ beše ö. طامه ای: mon be to-m biyât ke naɂapeɹe boše nu. طرقی: to-m bevât napeɂa beše uhun.
نبادیةلغتنامه دهخدانبادیة.[ ن َب ْ با دی ی َ ] (ع اِ) کوزه ٔ می و سرکه ، لغت عامیانه ٔ عربی است . (از معجم متن اللغة از تاج العروس ).
نایدولغتنامه دهخدانایدو. [ دُ ] (اِخ ) ساروجینی . شاعره و اصلاح طلب معروف هندی است . وی به سال 1869 م . در شهر حیدرآباد به دنیا آمد و نخستین زنی بود که به ریاست کنگره ٔ ملی هندوس
نبادالغتنامه دهخدانبادا. [ن َ ] (فعل دعایی ) کلمه ٔ دعا، یعنی هرگز نشود و خدای نکناد. (ناظم الاطباء). مبادا. رجوع به مبادا شود.
نبادلغتنامه دهخدانباد. [ ن َب ْ با ] (ع ص ) نباذ. نبیذفروش . می فروش : رو ز پس جاهلی که درخور اوئی مطرب بهتر نشسته بر در نباد. ناصرخسرو.رجوع به نباذ شود.
لَّا يَتَّخِذِفرهنگ واژگان قرآننباید بگیرند (سکون آخر آن به دلیل تقارن با ساکن یا تشدید کلمه بعد تبدیل به حرکت شده است)