ناژولغتنامه دهخداناژو. (اِ) ناجو. درخت صنوبر . (برهان قاطع) (آنندراج ) (از هفت قلزم ) (ناظم الاطباء). ناژ. درخت کاج . (فرهنگ نظام ) : بدخواه تو چون ناژو بیند بهراسدپندارد کان از
ناژوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درخت کاج.۲. صنوبر.۳. درختی از نوع کاج و سرو که چوب آن مناسب سوزاندن است.
ناجولغتنامه دهخداناجو. (اِ) درخت کاج . صنوبر. (از برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (بحر الجواهر) (شمس اللغات ) (رشیدی ) (ناظم الاطباء). و آن را ناز و ناژو و نوز نیز خو
ناژوانلغتنامه دهخداناژوان . [ ناژْ ](اِخ ) دهی است از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان ، در 10هزارگزی جنوب شرقی سده ، متصل به راه نجف آباد به اصفهان ، در جلگه ٔ معتدل هوائی
نشکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهناژو؛ درخت کاج؛ صنوبر: ◻︎ آنکه نشک آفرید و سرو سهی / وآنکه بید آفرید و ناز و بهی (رودکی: ۵۴۶).
ناژوانلغتنامه دهخداناژوان . [ ناژْ ](اِخ ) دهی است از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان ، در 10هزارگزی جنوب شرقی سده ، متصل به راه نجف آباد به اصفهان ، در جلگه ٔ معتدل هوائی