ناچمانلغتنامه دهخداناچمان . [ چ َ ] (نف مرکب ) عاجز و ناتوان در حرکت . (ناظم الاطباء). ناخرام . بی حرکت . ناخوش احوال . بی حال . که چمیدن و خرامیدن نتواند : همی گفت زندان و بند گر
ناچمیدنلغتنامه دهخداناچمیدن . [ چ َ دَ ] (مص منفی ) نچمیدن . نخرامیدن . مقابل چمیدن . رجوع به چمیدن شود.
ناچمیدهلغتنامه دهخداناچمیده . [ چ َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نچمیده . ناچمان . نخرامیده . رجوع به چمیده شود.
ناچمانلغتنامه دهخداناچمان . [ چ َ ] (نف مرکب ) عاجز و ناتوان در حرکت . (ناظم الاطباء). ناخرام . بی حرکت . ناخوش احوال . بی حال . که چمیدن و خرامیدن نتواند : همی گفت زندان و بند گر
ناچمیدنلغتنامه دهخداناچمیدن . [ چ َ دَ ] (مص منفی ) نچمیدن . نخرامیدن . مقابل چمیدن . رجوع به چمیدن شود.
ناچمیدهلغتنامه دهخداناچمیده . [ چ َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نچمیده . ناچمان . نخرامیده . رجوع به چمیده شود.
چرانلغتنامه دهخداچران . [ چ َ ] (نف ، ق ) در حال چریدن . در حال چرا کردن . چراکنان : همی گفت زندان و بند گران کشیدم بسی ناچمان و چران .فردوسی .چران داشتی از دورویه دهن نبدبر تنش
ناچرانلغتنامه دهخداناچران . [ چ َ ] (نف مرکب ) چراناکرده و علف ناخورده . (ناظم الاطباء). که چیزی نخورده است . که میل به خوردن چیزی ندارد. که از غم و غصه یا نقاهت و بیماری اشتهای خ