ناپلئون بناپارتلغتنامه دهخداناپلئون بناپارت . [ پ ُ ل ِ ئُن ْ ب ُ ] (اِخ ) یا ناپلئون اول . امپراطور فرانسه و یکی از جهانگشایان معروف تاریخ است . وی در پانزدهم اوت 1769 م . در شهر آژاکسیو
ناپلئون دوملغتنامه دهخداناپلئون دوم . [ پ ُ ل ِ ءُ ن ِ دُوْ وُ ] (اِخ ) فرزندناپلئون اول و مادرش ماری لوئیز است . در قصر تویلری بدنیا آمده و از زمان کودکی پادشاه روم نامیده شد. پس از ب
ناپلئون سوملغتنامه دهخداناپلئون سوم . [ پ ُ ل ِ ءُ ن ِ س ِوْ وُ ] (اِخ ) برادرزاده ٔ ناپلئون اوّل است و پدرش لوئی بناپارت پادشاه هلند و مادرش هورتانس بوهارنه بود. در سال 1808 بدنیا آمد
ناپلئون ویللغتنامه دهخداناپلئون ویل . [ پ ُ ل ِ ءُ] (اِخ ) شهر کوچکی است در ایالت لوئیزیانای امریکا. جمعیت آن 4000 تن است .
ناپلئونلغتنامه دهخداناپلئون . [ پ ُ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ )سکه ٔ طلای بیست فرانکی که ابتدا با نقش ناپلئون اول و بعد در زمان ناپلئون سوم با نقش او انتشار یافت .
موفق شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل وفق شدن، بهنتیجه رسیدن، دستیافتن، انجام دادن، قبول شدن، ناپلئونی قبول شدن یخ چیزی گرفتن، بهحاصل رسیدن، بهبار نشستن پیشروی کردن پیروز شدن▼ بر
قاعدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم رمول، اصل، آیین، میزان، معیار، ضابطه، نورم، ارزش، ناموس، دستور، اصول، فریضه مقررات، قانون هامورابی، کُد، کُد ناپلئونی، قانون استاندارد، رویه، روش، شی
شیرینیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت لات، تنقلات، حلوا، شیرینیِ تر، خشک، خامهای، دانمارکی، رولت سوهان، ارده، حلواارده، حلواشکری، قطاب، پشمک، گز، باقلوا، لوز، مسقطی، کاک، نانبرنجی، پیرا
کاخ گلستانلغتنامه دهخداکاخ گلستان . [ خ ِ گ ُ ل ِ ] (اِخ ) (موزه ٔ...) از ابنیه ٔ دوره ٔ ناصری . چهل سال پیش ، در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه قاجار اصلاً کوچکترین اثر ازعمارات مفصل و زی