ناپرسیدهلغتنامه دهخداناپرسیده . [ پ ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) سؤال نشده . نخواسته .- ناپرسیده گفتن ؛ بدون مقدمه گفتن . بدون اینکه سؤال شود و بخواهند گفتن : اما سخن ناپرسیده مگوی ت
نارسیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. خام، کال، نارس، نرسیده ۲. بیبهره، بینصیب ۳. بچه، خردسال، نوباوه ≠ رسیده، یانع
نارسیدهلغتنامه دهخدانارسیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) از: نا (نفی ، سلب ) + رسیده (اسم مفعول از رسیدن ). (حاشیه ٔ برهان قاطعدکتر معین ). آنکه هنوز نرسیده و وارد نشده باشد. (ناظ
نپرسیدهلغتنامه دهخدانپرسیده . [ ن َ پ ُ دَ / دِ ] (ق مرکب ) بی آنکه بپرسند. بی آنکه سؤال شود. قبل از سؤال .
المعلغتنامه دهخداالمع. [ اَ م َ ] (ع ص ) مرد زیرک و تیزخاطر، المعی مثله . (منتهی الارب ). کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از فراست خود معلوم کن
المعیلغتنامه دهخداالمعی . [ اَ م َ عی ی ] (ع ص ) کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از فراست خود معلوم کند و در «کنز» بمعنی زیرک آمده است . (غیاث ا
unaskedدیکشنری انگلیسی به فارسیغیرممکن است، پرسیده نشده، مطالبه نشده، ناپرسیده، سوال نشده، خواسته نشده
نارسیدهلغتنامه دهخدانارسیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) از: نا (نفی ، سلب ) + رسیده (اسم مفعول از رسیدن ). (حاشیه ٔ برهان قاطعدکتر معین ). آنکه هنوز نرسیده و وارد نشده باشد. (ناظ