ناپاک رایلغتنامه دهخداناپاک رای . (ص مرکب ) گم راه . بدنیت . بداراده . کسی که تدبیر و رای وی درست نباشد. (ناظم الاطباء). بداندیش .بداندیشه . که اندیشه ٔ پاک ندارد. که اندیشه اش غلط ا
ناپاک رایفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه رای و تدبیرش درست نباشد؛ بداندیشه؛ [قدیمی، مجاز] بداندیش.
ناپاکفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیعصمت، بیعفت، زناکار، شهوی، نانجیب ۲. آلوده، آلوده، پلشت، پلید، چرکین، کثیف، متنجس، ملوث ۳. بینماز، جنب، محتلم، نجس ۴. حرام ≠ پاک طاهر، طیب، منزه، مهذب، نظی
ناپاکلغتنامه دهخداناپاک . (ص مرکب ) آلوده . پلید. ملوث . چرکین . (ناظم الاطباء). پلید. قذر. پلشت . شوخگن . چرکین . آن که یا آنچه پاک نیست . دنس . آلوده . مقابل پاک به معنی تمیز :
ناپاکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، آبنکشیده، آغشته، ناشور، تیره، آلوده، متعفن، ناگوارا، بدبو، ناخالص پلید، بیتقوا، تباه، بیعفت
ناپاکفرهنگ انتشارات معین(ص .)1 - چرکین . 2 - آلوده . 3 - حرام . 4 - بدکاره ، بدکردار. 5 - نجس . 6 - کافر. 7 - غدار. 8 - کسی که در حال جنایت است . 9 - زشت ، بد. 10 - غیرخالص ، مغشوش
پاکرایلغتنامه دهخداپاکرای . (ص مرکب ) که اندیشه ٔ پاک دارد. پاکیزه رای . صاحب رأی پاک . دانا. مقابل ناپاک رای : جهاندار گفتا بنام خدای بدین نام دین آور پاکرای . دقیقی .کنون هر که
نیکی فزایلغتنامه دهخدانیکی فزای . [ ف َ ] (نف مرکب ) افزاینده ٔنیکی . نیکی و لطف و احسان بسیار کننده : مرا نام خوانند ناپاک رای ترا مرد هشیار نیکی فزای . فردوسی .به فرمان یزدان نیکی
دروغ آزمایلغتنامه دهخدادروغ آزمای . [ دُ زْ / زِ ] (نف مرکب ) دروغ آزما. آزماینده ٔ دروغ . دروغگو. کذاب : نکوهیده باشد دروغ آزمای سوی بندگان و بسوی خدای . ابوشکور.به گفتار مرد دروغ آز
دوستی کردنلغتنامه دهخدادوستی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دوستی پیوستن . مودت و محبت داشتن . عهد مودت بستن . (ناظم الاطباء). به راه دوستی و علاقه و محبت رفتن با کسی . دوستدار شدن . مه
نیک نامیلغتنامه دهخدانیک نامی . (حامص مرکب ) حسن شهرت . خوش نامی . نیک نام بودن : جز از نیک نامی و فرهنگ و دادز رفتار گیتی مگیرید یاد. فردوسی (شاهنامه ج 3 ص 19).به آسایش و نیک نامی