ناویدنلغتنامه دهخداناویدن . [ دَ ] (مص ) (از: ناو + یدن ، پسوند مصدری ) لغةً: مانند «ناو» به چپ و راست متمایل شدن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). تلوتلو خوردن چون شاخ درخت از نسیم
ناویدنفرهنگ انتشارات معین(دَ) (مص ل .) 1 - میان تهی کردن . 2 - خرامیدن . 3 - خمیدن ، خم شدن . 4 - چرت زدن .
ناویدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خم شدن.۲. مانده شدن؛ خسته شدن.۳. رفتار از روی ناز؛ خرامیدن.۴. به چپوراست حرکت کردن: ◻︎ چو مست هر طرفی میافتیّ و میناوی / که شب گذشت، کنون نوبت دعاست مخسب
ناویدنnavigateواژههای مصوب فرهنگستانگشتن در جهانْوب با دنبال کردن مسیرهای اَبَرمتنی از سندی به سند دیگر در رایانههای مختلف
نالیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. زاریدن، زاری کردن، ضجر، مویه کردن، موییدن، ناله کردن ۲. تضرع کردن، شکایت کردن، شکوه کردن، گلایه کردن
نالیدندیکشنری فارسی به انگلیسیbemoan, complain, gripe, grizzle, mope, repine, ululate, whimper, whine
ارجعنانلغتنامه دهخداارجعنان . [ اِ ج ِ ](ع مص ) ناویدن . || جنبیدن . || یکبار افتادن . (منتهی الارب ). اِرجِحنان . اِجرعنان .
انتیاشلغتنامه دهخداانتیاش . [ اِ ] (ع مص ) دست ناویدن و گرفتن چیز کسی را.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). تناول ، یقال : «الظبی ینوش الاراک وینتاشه ». (از اقرب الموارد
غیفانلغتنامه دهخداغیفان . [ غ َ ی َ ] (ع مص ) ناویدن درخت از چپ و راست . (منتهی الارب ). تمایل و خمیدن درخت به چپ و راست با شاخه های خود. (از اقرب الموارد).