ناوریدنلغتنامه دهخداناوریدن . [وَ دَ ] (مص منفی ) نیاوریدن . نیاوردن . ناآوردن . مقابل آوریدن . رجوع به آوریدن و آوردن شود : توآن کسی که ترا مثل نافرید ایزدتو آن کسی که ترا شبه ناو
ناچریدنلغتنامه دهخداناچریدن . [ چ َ دَ ] (مص منفی ) چرا نکردن . چیزی نخوردن . لب از خوردن بستن . بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن : گرفتار در دست آز و نیازتن از ناچریدن به رنج و گداز
ناخریدنیلغتنامه دهخداناخریدنی . [ خ َ دَ ] (ص لیاقت ) غیرقابل خریداری . که قابل خریدن نیست . مقابل خریدنی . رجوع به خریدنی شود.
نادریدنیلغتنامه دهخدانادریدنی . [ دَ دَ ] (ص لیاقت ) که دریدنی نیست . که نشاید آن را درید. که نتوان آن را درید.
ناچریدنلغتنامه دهخداناچریدن . [ چ َ دَ ] (مص منفی ) چرا نکردن . چیزی نخوردن . لب از خوردن بستن . بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن : گرفتار در دست آز و نیازتن از ناچریدن به رنج و گداز
ناخریدنیلغتنامه دهخداناخریدنی . [ خ َ دَ ] (ص لیاقت ) غیرقابل خریداری . که قابل خریدن نیست . مقابل خریدنی . رجوع به خریدنی شود.
نادریدنیلغتنامه دهخدانادریدنی . [ دَ دَ ] (ص لیاقت ) که دریدنی نیست . که نشاید آن را درید. که نتوان آن را درید.
ناریدنلغتنامه دهخداناریدن . [ دَ ] (مص ) مبدل نالیدن . (فرهنگ نظام ). نالیدن . (از فرهنگ رشیدی ). رجوع به ناره شود : ناریدن نارو و نواهای سریچه ناطق کند آن مرده ٔ بی نطق و بیان را