ناوردفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرزم، آورد، جنگ، رزم، ستیز، نبرد ۲. جولانگاه، رزمگاه، عرصه، میدان ۳. جولان
نازادهلغتنامه دهخدانازاده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) بچه ناورده . بارننهاده . نزاده . که بار خود ننهاده باشد. که بچه ٔ خود نزائیده باشد : گر نبایدت بزادن بگرایم من همچنین باشم و ن
حساب روشن کردنلغتنامه دهخداحساب روشن کردن . [ ح ِ رَ ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تصفیه ٔ حساب کردن : وی در حساب دلها ناورده ای دل من گویا که با دل من کردی حساب روشن .سنجر کاشی (از آنندراج در
ناورد نمودنلغتنامه دهخداناورد نمودن . [ وَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) حمله آوردن . تاختن بردن : چو خوردند هر گونه ای خوردهانمودند بر باده ناوردها.نظامی .
استثناءلغتنامه دهخدااستثناء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بیرون کردن . (منتهی الارب ). بیرون کردن چیزی از حکم . (وطواط). بیرون کردن از مجموعه ای چیزی را. (غیاث ). از حکم عمومی بیرون کردن . م
ایدرلغتنامه دهخداایدر. [ دَ ] (اِ، ق ) پهلوی «اتر» به معنی اینجا. مقایسه شود با سانسکریت «اترهی » . (از حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ). اینجا. (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث اللغ