ناوانلغتنامه دهخداناوان . (اِخ ) دهی است از دهستان گرگانرودجنوبی ، واقع در بخش مرکزی شهرستان طوالش ، در 4 هزارگزی هشتپر و 3 هزارگزی مشرق جاده ٔ شوسه ٔ هشتپر به آستارا. در جلگه ٔ
ناوانواژهنامه آزاد(نف ، ق ) در حال ناویدن . || جنبان . نوان . ناونده . شهرستان طوالش استان یکم ( گیلان ) . در 4 کیلومتری هشت پر و 3 کیلومتری خاور شوسه هشت پر به آستارا 1026 تن سک
ناوانیدنلغتنامه دهخداناوانیدن . [ دَ ] (مص ) (از: ناو + انیدن ، پسوند مصدر متعدی ) متعدی ناویدن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خم کردن . خم دادن . (آنندراج ) (برهان قاطع). خمانیدن
ناتوانلغتنامه دهخداناتوان . [ ت َ ] (ص مرکب ) علیل . بیمار. (ناظم الاطباء). مریض . رنجور. دردمند : بادا دل محبش همواره با نشاطبادا تن عدویش پیوسته ناتوان . فرخی .هر چند ناتوانیم ا
نَادَانَافرهنگ واژگان قرآنما را ندا داد - ما را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است )
ناوانیدنلغتنامه دهخداناوانیدن . [ دَ ] (مص ) (از: ناو + انیدن ، پسوند مصدر متعدی ) متعدی ناویدن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خم کردن . خم دادن . (آنندراج ) (برهان قاطع). خمانیدن
تکفولغتنامه دهخداتکفؤ. [ ت َ ک َف ْ ف ُءْ ] (ع مص ) ناو ناوان رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
متکفیلغتنامه دهخدامتکفی ٔ. [ م ُ ت َ ک َف ْ ف ِءْ ] (ع ص ) (از «ک ف ء») ناو ناوان رونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). با شوکت و حشمت و کسی که با عظمت و بزرگوا
ت-رنی-حلغتنامه دهخدات-رنی-ح . [ ت َ ] (ع مص ) بیهوش شدن یقال رنح (مجهولاً) اذا غشی علیه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || ناو ناوان رفتن
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲبن صالح بن شیخ بن عمیرة، مکنی به ابوالحسن . یکی از اصحاب ابوالعباس ثعلب . مرزبانی در کتاب المقتبس ذکر او آورده است . و ا