ناحیهفرهنگ مترادف و متضادارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه
ناحیهدیکشنری فارسی به انگلیسیarea, belt, borough, country, demesne, district, locality, part, place, region, sector, territory, township, tract, ward, zone
ناحیهلغتنامه دهخداناحیه . [ ] (اِخ ) (نهر...) نام نهری درکوفه . حمداﷲ مستوفی آرد: فرات شهرت تمام دارد. و درملک سواد که اکنون اعمال غازانی میخوانند از او نهرهای بسیار برمیدارند مث
ناحیهلغتنامه دهخداناحیه . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اوزرود بخش نور شهرستان آمل واقع در بیست و چهار هزارگزی جنوب غربی بلده و چهل و پنج هزارگزی مشرق جاده ٔ شوسه ٔ چالوس (حدو
ناهیةلغتنامه دهخداناهیة. [ ی َ ] (ع ص ) نهی کننده . (اقرب الموارد). تأنیث ناهی : فلان ما له ناهیة؛ ای عقل ینهاه عن القبیح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، نواه . || (مص ) نه
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. [ ی َ ] (اِخ ) منزلی است مردم بصره را در طریق مدینه بعد از اُنال و قبل از قُوارة، بدون آب است . (معجم البلدان بنقل از سکونی ).
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. (اِخ ) محله ای است در بصره . (ازمعجم البلدان ). موضعی است در بصره . (منتهی الارب ).
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. [ ی َ ] (اِخ ) آبی است از آن بنی قرة [ از بنی اسد ] . (از معجم البلدان به نقل از اصمعی ). آبی است بنی اسد را. (منتهی الارب ).
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن الاعجم ، از صحابه ٔ پیغمبر اسلام است . رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 284 و 273 شود.
ناهیةلغتنامه دهخداناهیة. [ ی َ ] (ع ص ) نهی کننده . (اقرب الموارد). تأنیث ناهی : فلان ما له ناهیة؛ ای عقل ینهاه عن القبیح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، نواه . || (مص ) نه