ناهیلغتنامه دهخداناهی . (ع ص ) نهی و منع کننده .(برهان قاطع). بازدارنده . منعکننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منعکننده و بازماننده و بازدارنده از کاری . (غیاث اللغات ). نهی کن
ناحیلغتنامه دهخداناحی . (ع ص ) خمیده . مایل شده . (ناظم الاطباء). || قصدکننده و گرداننده . (شمس اللغات ). || ناح . نحوی . عالم به علم نحو. ج ، نُحاة.
ناهیختهلغتنامه دهخداناهیخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) ناآهخته . ناهخته . نیاهیخته . مقابل آهیخته . رجوع به آهیخته شود.
ناهیةلغتنامه دهخداناهیة. [ ی َ ] (ع ص ) نهی کننده . (اقرب الموارد). تأنیث ناهی : فلان ما له ناهیة؛ ای عقل ینهاه عن القبیح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، نواه . || (مص ) نه
کیهانلغتنامه دهخداکیهان . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) جهان . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 405). عالم . و در فرهنگ به کاف فارسی گفته . (فرهنگ رشیدی ). به معنی جهان و روزگار و دنیاباشد. و با کاف