ناهلیدنیلغتنامه دهخداناهلیدنی . [ هَِ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل هلیدنی ، به معنی نهادنی . رجوع به هلیدنی شود.
نالیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. زاریدن، زاری کردن، ضجر، مویه کردن، موییدن، ناله کردن ۲. تضرع کردن، شکایت کردن، شکوه کردن، گلایه کردن
نالیدندیکشنری فارسی به انگلیسیbemoan, complain, gripe, grizzle, mope, repine, ululate, whimper, whine
ناهلیدنیلغتنامه دهخداناهلیدنی . [ هَِ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل هلیدنی ، به معنی نهادنی . رجوع به هلیدنی شود.
نالیدنلغتنامه دهخدانالیدن . [ دَ ] (مص ) زاریدن . با آواز بیان اندوه خویش کردن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). فریاد و فغان کردن . گریستن . (آنندراج ). زاریدن . افغان کردن . به آو