ناهللغتنامه دهخداناهل . [ هَِ ] (ع ص ) شتر نخست آب خورنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، نواهل ، نهال ، نهل ، نهلة، نهول ، نهلی . || شتر گرسنه . (منتهی الارب )
ناحللغتنامه دهخداناحل . [ ح ِ ] (ع ص ) لاغر از بیماری یا از سفر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لاغر. (شمس اللغات ). رقیق . هزیل . نزار. (مهذب الاسماء): جمل ناحل ؛ هز
ناهلةلغتنامه دهخداناهلة. [هَِ ل َ ] (ع ص ) آینده و رونده ٔ در آب خور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گروه آینده و رونده در آبخور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة)
ناهلیدنیلغتنامه دهخداناهلیدنی . [ هَِ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل هلیدنی ، به معنی نهادنی . رجوع به هلیدنی شود.
ناهلةلغتنامه دهخداناهلة. [هَِ ل َ ] (ع ص ) آینده و رونده ٔ در آب خور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گروه آینده و رونده در آبخور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة)
ناهلیدنیلغتنامه دهخداناهلیدنی . [ هَِ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل هلیدنی ، به معنی نهادنی . رجوع به هلیدنی شود.