نان بریدنلغتنامه دهخدانان بریدن . [ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) بریدن و قطعه قطعه کردن نان . || روزی و معاش کسی را قطع کردن .- نان کسی را بریدن ؛ ممر معاش او را مسدود کردن . وسیله ٔ اعاشه ر
نانلغتنامه دهخدانان . (اِ) پهلوی : نان ، ارمنی : نکن (نان پخته در خاکستر) ، مأخوذ از پهلوی ، نیکان = پارسی : نیگان ، بلوچی : نگن و نظایر آن ، از ایرانی باستان : نگن ، منجی : ن
نان بریلغتنامه دهخدانان بری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) نان بریدن . روزی و معاش و مواجب کسی را بریدن و قطع کردن . موجب و باعث قطع روزی و رزق دیگران شدن . درآمد ضروری کسی را قطع کردن : ن
نانلغتنامه دهخدانان . (اِ) پهلوی : نان ، ارمنی : نکن (نان پخته در خاکستر) ، مأخوذ از پهلوی ، نیکان = پارسی : نیگان ، بلوچی : نگن و نظایر آن ، از ایرانی باستان : نگن ، منجی : ن
گازلغتنامه دهخداگاز.(اِ) مقراض بریدن طلا و نقره . مقراض . (صراح ). مقراض موچنه . مقراض کاغذ: مفرض و مفراض ، گاز که بدان آهن وسیم و زر تراشند. قِطاع . (منتهی الارب ) : و یا چو گ
آبکورلغتنامه دهخداآبکور. (ص مرکب ) نمک ناشناس . نانکور : نان کور و آب کورم خوانده ای . مولوی .ناقه ٔ صالح به صورت بُد شترپی بریدندش ز جهل آن قوم ِ مُرازبرای آب جو خصمش شدندآب کور
التخاءلغتنامه دهخداالتخاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) (از«ل خ ی »)، دوال بریدن از سینه ٔ شتر. || نان تر خوردن کودک . (منتهی الارب ). نان خیسانده خوردن .