نانلغتنامه دهخدانان . (اِ) پهلوی : نان ، ارمنی : نکن (نان پخته در خاکستر) ، مأخوذ از پهلوی ، نیکان = پارسی : نیگان ، بلوچی : نگن و نظایر آن ، از ایرانی باستان : نگن ، منجی : ن
تتییعلغتنامه دهخداتتییع. [ ت َ ] (ع مص ) بپاره ٔ نان برداشتن روغن را. (ناظم الاطباء). تیعالسمن ؛ بمعنی تاع السمن است . (منتهی الارب ) (قطر المحیط).
تیعلغتنامه دهخداتیع. [ ت َ / ت َ ی َ ] (ع مص ) قی از دهن بیرون آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). بیرون آمدن قی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || رو
استرنگلغتنامه دهخدااسترنگ . [ اَ / اِ ت َ رَ ] (اِ) مردم گیاه . یبروح الصنم . (جهانگیری ). مهرگیاه . یبروح الصنم باشد که در ملک چین روید بصورت مردم و هرکه آنرا بکند بمیرد، لهذا در
ثردلغتنامه دهخداثرد. [ ث َ ] (ع مص ) نان در کاسه شکستن . (تاج المصادر بیهقی ). اشکنه کردن . ترید کردن نان را. || غوطه دادن جامه را در رنگ . || شکستن گردن مذبوح پیش از آنکه سرد
گنبد ساختنلغتنامه دهخداگنبد ساختن . [ گُم ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از سرین خود برداشتن برای فعل بد. (غیاث ) (آنندراج ) : فرداست که بهر یک لب نان پسرت گنبد سازد به صنعت چارمنار.ملا