ناندالغتنامه دهخداناندا. (اِخ ) از سلاطین باستانی هند و معاصر با اسکندر مقدونی است . پیرنیا آرد: در میان سند و گنگ ، دولت بزرگی وجود داشت که یونانی ها آن را دولت «پراسیان » نامید
ناندارلغتنامه دهخداناندار. (نف مرکب ) دارنده ٔ نان . متمول . که اسباب معیشتش ساخته و فراهم است .که موجبات معاشش مهیاست . که تنگ روزی و تهیدست و محتاج نیست . || (اِ مرکب ) (از: نان
نانداریلغتنامه دهخدانانداری . (حامص مرکب ) نان داشتن . فقیر و محتاج نبودن . داشتن استطاعت و تمکن مادی . ناندار بودن . رجوع به ناندار شود.
نان دانلغتنامه دهخدانان دان . (اِ مرکب ) جای نان . صندوق یا سبدی که نان در آن نهند. نان دانی . رجوع به ناندانی شود.
نان داشتنلغتنامه دهخدانان داشتن .[ ت َ ] (مص مرکب ) ناندار بودن . نانداری . رجوع به ناندار شود. || سودمند بودن . فایده داشتن .- امثال :اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد ؛ معاش ت