نام آورلغتنامه دهخدانام آور. [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فیروزکوه شهرستان دماوند، در 8 هزارگزی مغرب فیروزکوه واقع است . منطقه ای کوهستانی و سردسیر است و 192 تن سکنه د
نام آورلغتنامه دهخدانام آور. [ وَ ] (نف مرکب ) (از: نام + آور، آورنده ) . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خداوند نام و آوازه را گویند چه در نیکی و چه در بدی . (برهان قاطع). خداوند نا
نام آوردنلغتنامه دهخدانام آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) مشهور شدن . (ناظم الاطباء). صاحب شهرت و آوازه شدن . به نام و شهرت رسیدن . نام آور شدن : با کفَش ابر می ندارد پای با دلش بحر می
نام آورانواژهنامه آزادانسان های معروف, انسان های نامی به سبب کارهای مهم و بزرگ و مثبتی که انجام داده اند.پهلوان نامی
۲قطعه ای،است سازی برگرفته از موسیقی آوازی ایران در بیات ترک بیشتر فرهنگهای فارسی معنی بیات را به معنی گوشه هایی از موسیقی سنتی ایران آورنده اند۳در آنندراج از آن به نام شعبه ای از موسیقی و در ترکی،نام طایفه ای از ترکان یاد کرده استگویش مازنی bayyaat
نامورواژهنامه آزادنام آور ، مشهور ، معروف نام فامیلی از مردمان کرد و ساکنان اصیل روستای گلالی قروه سنندج میباشد.
نام آوردنلغتنامه دهخدانام آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) مشهور شدن . (ناظم الاطباء). صاحب شهرت و آوازه شدن . به نام و شهرت رسیدن . نام آور شدن : با کفَش ابر می ندارد پای با دلش بحر می
نامورفرهنگ نامها(تلفظ: nāmvar) (= نام آور) (به مجاز) دارای آوازه و شهرت ، معروف ، مشهور ؛ (در قدیم) (به مجاز) با ارزش، نفیس ، گران بها؛ (در قدیم) نام داده شده ، مسما.
اورفهلغتنامه دهخدااورفه . [ اُ ف َ ] (اِخ ) نام باستانی آن ادسا. شهری است با جمعیت 37456 تن در جنوب ترکیه . شهر ادسا در 1637م . بتصرف دولت عثمانی درآمد و عثمانیان نام اورفه بر آن