ناموفقلغتنامه دهخداناموفق . [ م ُ وَف ْ ف َ ] (ص مرکب ) موفق نگشته . توفیق نایافته . ناکامروا. ظفرنایافته .
ناموفقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل ناموفق، ناکام، دستخالی، بدبیار، مفلوک ورشکسته، شکستخورده▼ ناکامیاب، بازنده▲، سرخورده، واخورده، ناکام درمانده، فرومانده، مستأصل، وامانده، ماند