نأمةلغتنامه دهخدانأمة. [ ن َءْ م َ ] (ع اِ) سرود یا آواز. (منتهی الارب ) نغمه . صوت . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). || اسکت اﷲ نأمته ؛ بمیراند او را. (منتهی الارب
نامةلغتنامه دهخدانامة. [ نام ْ م َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث نام ّ است . (از اقرب الموارد). رجوع به نام ّ شود. || حیاةالنفس . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). حیات نفس . (منتهی الارب
نامهفرهنگ مترادف و متضادجریده، خط، دستخط، رقعه، رقعه، رقیمه، صحیفه، طومار، عریضه، کاغذ، کتاب، مراسله، مرقومه، مصحف، مکتوب، منشور، نبشته، نوشته
چلانلغتنامه دهخداچلان . [ چ َ ](اِ) مکتوب اطلاع از جانب زمین دار به حاکم که مال الاجاره ٔ وی حاضر است برای پرداختن . (ناظم الاطباء). عنوان قسمی نامه ٔ اداری در اصطلاح مأموران و
مقرراتلغتنامه دهخدامقررات . [ م ُ ق َرْ رَ ] (ع اِ) ج ِ مقرره . رجوع به مقرره شود. || در اصطلاح اداری و حقوقی ایران در دو مورد بکار رود: الف - به معنی عام شامل قانون ، تصویب نامه
اعتبار موجودهلغتنامه دهخدااعتبار موجوده . [ اِ ت ِ رِ م َ / مُو دَ / دِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) در اصطلاح اعتماد بانکی موجود. اعتبار موجوده بزیادت هاء تأنیث در آخر لفظ «موجود» چنانکه
دانشگاهلغتنامه دهخدادانشگاه . [ ن ِ ] (اِ مرکب ) دانشگه . محل دانش . جای دانش . جای علم . || اصطلاحاً مؤسسه ای که تعلیم درجات عالیه ٔ علوم و فنون و ادبیات و فلسفه و هنر کند. این ک