نامقلغتنامه دهخدانامق . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان براکوه بخش ریوش شهرستان کاشمر، در 36هزارگزی جنوب شرقی ریوش بر سر راه مالرو عمومی ریوش به حصار. در منطقه ٔ کوهستانی معتدل
نامقبولفرهنگ مترادف و متضادمردود، ناپسند، ناپسندیده، ناشایسته، نامرضی، نامطلوب، نکوهیده ≠ پسندیده، مقبول
نامقبوللغتنامه دهخدانامقبول . [ م َ ] (ص مرکب ) مردود. ردشده . قبول ناشده . ناپذیرفته . غیرقابل قبول : دروغ به راست ماننده به که راست به دروغ ماننده که آن دروغ مقبول بود و آن راست
نامقبولیلغتنامه دهخدانامقبولی . [ م َ ] (حامص مرکب )مقبول نبودن . نامقبول بودن . رجوع به نامقبول شود.
نامقبوللغتنامه دهخدانامقبول . [ م َ ] (ص مرکب ) مردود. ردشده . قبول ناشده . ناپذیرفته . غیرقابل قبول : دروغ به راست ماننده به که راست به دروغ ماننده که آن دروغ مقبول بود و آن راست
نامقبولیلغتنامه دهخدانامقبولی . [ م َ ] (حامص مرکب )مقبول نبودن . نامقبول بودن . رجوع به نامقبول شود.
نامقدرلغتنامه دهخدانامقدر. [ م ُ ق َدْ دَ ] (ص مرکب ) آنچه تقدیر نشده . امری که تقدیر الهی بر آن جاری نگردیده .
نامقطوعلغتنامه دهخدانامقطوع . [ م َ ] (ص مرکب ) قطعناشده . بریده ناشده . || غیرقطعی .- قیمت نامقطوع ؛قطعی ناشده . مقابل قیمت مقطوع ، به معنی قطعی و غیرقابل کاهش و چانه ناپذیر.