نامردفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحمیت، دیوث، زنبمزد، قرمساق ۲. بیحمیت، بیغیرت، بیمروت ۳. عنین، ناتوان ۴. امرد ۵. ترسو، جبون ≠ مرد
نامردلغتنامه دهخدانامرد. [ م َ ] (ص مرکب ) بی مروت . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). || ناکس . بی غیرت . (ناظم الاطباء). بی حمیت . بی عار و ننگ . بی تعصب . بی رگ . بی درد. بی عار. که م
نامردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات بدکاره، شخص مطرود، مردک، آدم شیطان صفت، خیانتکار، خائن، آشغال، نااصیل، لکۀ ننگ، عضو حزب باد
نامردفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فاقد خصلتهای انسانی پسندیده؛ ناجوانمرد؛ ناکس.۲. بیتعصب؛ بیغیرت.۳. [قدیمی] ترسو.
نامردمیفرهنگ مترادف و متضاد۱. پستفطرتی، پستی، دنائت، فرومایگی، ناکسی ۲. بیرحمی، ددمنشی، دیوخویی ۳. ناتوانی
نامردیفرهنگ مترادف و متضاد۱. ناجوانمردی ۲. بیحمیتی، بیغیرتی ۳. عنن، ناتوانی ۴. بزدلی، جبن ≠ مردی، غیرت
نامردملغتنامه دهخدانامردم . [ م َ دُ ] (ص مرکب ) فرومایه . نااهل . مرادف ناکس . (آنندراج ). ناکس . (غیاث اللغات ). بی غیرت . ناکس . بی قدر. فرومایه . دون . پست فطرت . بدسرشت . (از