نامختنلغتنامه دهخدانامختن . [ م ُ ت َ ] (مص منفی ) ناآموختن . نیاموختن . مقابل آمختن : هرکه نامخت از گذشت ِ روزگارنیز ناموزد ز هیچ آموزگار.رودکی .
نامتناسبفرهنگ مترادف و متضادبیجا، بیقواره، نابجا، ناشایسته، نامتجانس، نامناسب، ناهماهنگ ≠ متناسب، هماهنگ
نامیختنیلغتنامه دهخدانامیختنی . [ ت َ ] (ص لیاقت )ناآمیختنی . که درخور آمیختن نیست . مقابل آمیختنی .