نامحلوللغتنامه دهخدانامحلول . [ م َ ] (ص مرکب ) حل ناشده . در آب حل نشده . || (اصطلاح شیمی ) در اصطلاح شیمی ، حل ناشدنی . که در آب حل نشود و ته نشین کند.
نامحصوللغتنامه دهخدانامحصول . [ م َ ] (ص مرکب ) به دست نیامده . تحصیل ناشده . حاصل نشده : هیچ مقصود مفقود نماند و هیچ مأمول نامحصول نگردد. (سندبادنامه ص 64).
گلوبینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپروتئینی نامحلول در آب و محلول در اسید و قلیا که با هماتین ترکیب میشود و هموگلوبین را میسازد.
لیپیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمادهای نامحلول در آب که شامل عناصر کربن، اکسیژن، و هیدروژن است و از عناصر اصلی تولیدکنندۀ انرژی در مواد غذایی محسوب میشود.