ناقصةلغتنامه دهخداناقصة. [ ق ِ ص َ ] (ع ص ) تأنیث ناقص است . رجوع به ناقص شود. || (اصطلاح صرف ) افعال ناقصه ، افعالی است که بر جمله ٔ اسمیه درآید و مبتدا را رفع و خبررا نصب دهد
افعال ناقصهلغتنامه دهخداافعال ناقصه . [ اَ ل ِ ق ِ ص َ / ص ِ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) فعلهای ناتمام . مقابل تام .و در اصطلاح فن نحو: افعالی را گویند که برای دلالت بر تقریر و تثبیت فاعل
علت ناقصهلغتنامه دهخداعلت ناقصه . [ ع ِل ْل َ ت ِ ق ِ ص َ / ص ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) علتی که خود بتنهائی و مستقلاً موجب وجود چیزی نگردد، یعنی معلول به وجود آن ، واجب نشود. و هر
ناقه ٔ صالحلغتنامه دهخداناقه ٔ صالح . [ ق َ / ق ِ ی ِ ل ِ ] (اِخ ) شتری که صالح پیغمبر برانگیخت معجزنمائی خویش را، و قوم عاد را از کشتن آن شتر برحذر داشت و چون قوم نصیحت واندرز صالح را
نَقُصُّهُفرهنگ واژگان قرآنآن را حکايت مي کنيم (کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن ويا خود رد پاست و چون در قصه گفتن نيز خبر و واقعه اي را پي گيري مي کنند ، استفاده شده است )
افعال ناقصهلغتنامه دهخداافعال ناقصه . [ اَ ل ِ ق ِ ص َ / ص ِ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) فعلهای ناتمام . مقابل تام .و در اصطلاح فن نحو: افعالی را گویند که برای دلالت بر تقریر و تثبیت فاعل
علت ناقصهلغتنامه دهخداعلت ناقصه . [ ع ِل ْل َ ت ِ ق ِ ص َ / ص ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) علتی که خود بتنهائی و مستقلاً موجب وجود چیزی نگردد، یعنی معلول به وجود آن ، واجب نشود. و هر
ظَلَّفرهنگ واژگان قرآندائماً بود(از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد. "ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً" :)
ظَلْتَفرهنگ واژگان قرآندائماً بودي (از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد.در عبارت "ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاکِفاً "همواره ملازمش بودي )