ناقدلغتنامه دهخداناقد. [ ق ِ ] (ع ص ) سره کننده ٔ درهم ها. (ناظم الاطباء). تمیزدهنده ٔ میان پول سره و ناسره . (فرهنگ نظام ). صراف . (از سمعانی ). سیم گزین . (مهذب الاسماء) (ملخص
ناقدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که چیزی را مورد نقد و بررسی قرار میدهد، خصوصاً سخن.۲. کسی که پول خوب را از بد جدا کند؛ سرهکننده؛ زرسنج.
ناقد هرویلغتنامه دهخداناقدهروی . [ ق ِ دِ هَِ رَ ] (اِخ ) مؤلف تذکره ٔ صبح گلشن او را از موزون طبعان هرات دانسته و این بیت را از وی نقل کرده است :هوس می است و نقلم ز دو لعل فتنه جوئ
ناقدیلغتنامه دهخداناقدی . [ ق ِ ] (اِخ ) اسماعیل بن عبدالوهاب ناقدی ، مکنی به ابوابراهیم . از راویان حدیث است و در قرن چهارم هجری میزیسته . (از الانساب سمعانی ).
داود ناقدلغتنامه دهخداداود ناقد. [ وو و دِ ق ِ ] (اِخ ) از دینار و درم سنجان بوده است . و اطلاعاتی از وی در باره ٔ درهم و دینار مرویست . (النقود العربیة ص 12 و 13).