نافیةلغتنامه دهخدانافیة. [ ی َ ] (ع ص ) نفی کننده . تأنیث نافی . رجوع به نافی شود.- حروف نافیه . رجوع بهمین کلمه شود.- لاء نافیه ؛ و آن بر چند وجه است : 1- برای نفی جنس و در ا
نافیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= نافی حروف نافیه: (ادبی) در دستور زبان، حروفی که دلالت بر نفی کند، مانند «نا» و «نه».
مام نافیلغتنامه دهخدامام نافی . (حامص مرکب ) مامایی . قابلگی .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا): قبلت المراءة قبالة؛ مام نافی کرد. (منتهی الارب ). و رجوع به مام ناف شود.
فاصلۀ نافی واگنtruck centresواژههای مصوب فرهنگستانفاصلۀ بین دو میلۀ نافی در امتداد شاهتیر و زیر بدنۀ خطنورد
نافیةلغتنامه دهخدانافیة. [ ی َ ] (ع ص ) نفی کننده . تأنیث نافی . رجوع به نافی شود.- حروف نافیه . رجوع بهمین کلمه شود.- لاء نافیه ؛ و آن بر چند وجه است : 1- برای نفی جنس و در ا
نافیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= نافی حروف نافیه: (ادبی) در دستور زبان، حروفی که دلالت بر نفی کند، مانند «نا» و «نه».