نافعلغتنامه دهخدانافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن ابی نعیم . رجوع به نافع عبدالرحمن بن ابی نعیم در این لغت نامه و نیز رجوع به المصاحف ص 143 و سیرة عمربن عبدالعزیز ص 294 شود.
نافعلغتنامه دهخدانافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن علقمةبن صفوان الکنانی . وی از طرف عبدالملک بن مروان امیر مکه بود. (از الاصابه ج 5 ص 227).
نافعلغتنامه دهخدانافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن هشام بن حکیم بن حزام . از صحابه ٔ پیغمبر و ازراویان حدیث است . به روایت حمداﷲ مستوفی وی در روز فتح مکه اسلام آورد. رجوع به تاریخ گزیده
نافع آمدنلغتنامه دهخدانافع آمدن . [ ف ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) سودمند آمدن .مفید افتادن . || مؤثر افتادن . اثر بخشیدن . اثر کردن . فایده بخشیدن : از وعده و وعید سخن راند و به لطف و عنف
نافع باهلیلغتنامه دهخدانافع باهلی . [ ف ِ ع ِ هَِ ] (اِخ ) رجوع به ابوغالب نافع الخیاط در این لغت نامه شود و نیز رجوع به منتهی الارب و تاج العروس شود.
نافع شدنلغتنامه دهخدانافع شدن . [ ف ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب )مفید افتادن . مؤثر افتادن . اثر کردن . نافع آمدن .- نافع شدن دارو ؛ مؤثر افتادن آن . رجوع به نافع آمدن شود.|| خوب کردن . ب
نافع قمیلغتنامه دهخدانافع قمی . [ ف ِ ع ِ ق ُم ْ می ] (اِخ ) از شاعران قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی «به طباخی مشغول بوده همتش به آن راضی نشده ... این بیت را گفته بود:یک سر رشت
نافع آمدنلغتنامه دهخدانافع آمدن . [ ف ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) سودمند آمدن .مفید افتادن . || مؤثر افتادن . اثر بخشیدن . اثر کردن . فایده بخشیدن : از وعده و وعید سخن راند و به لطف و عنف
نافع باهلیلغتنامه دهخدانافع باهلی . [ ف ِ ع ِ هَِ ] (اِخ ) رجوع به ابوغالب نافع الخیاط در این لغت نامه شود و نیز رجوع به منتهی الارب و تاج العروس شود.
نافع شدنلغتنامه دهخدانافع شدن . [ ف ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب )مفید افتادن . مؤثر افتادن . اثر کردن . نافع آمدن .- نافع شدن دارو ؛ مؤثر افتادن آن . رجوع به نافع آمدن شود.|| خوب کردن . ب