ناغهلغتنامه دهخداناغه . [ غ َ / غ ِ ] (هندی ، ص ) خالی . تهی . صفر. || غیرمستعمل . || (اِ) فرصت . مهلت . (ناظم الاطباء).
ناقهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: نوق و اَنواق] شتر ماده.۲. (نجوم) صورت فلکی مشترکی در ذاتالکرسی، حامل رٲسالمغول، و امراةالمسلسله؛ شتر؛ ستور.
ناقهلغتنامه دهخداناقه . [ ق ِه ْ ] (ع ص ) از بیماری به شده . (مهذب الاسماء). به شده از بیماری . (منتهی الارب ). آن باشد که از بیماری بیرون آمده باشد و هنوز تندرست نگشته و آن حال
ناقهفرهنگ انتشارات معین(قِ) [ ع . ناقة ] (اِ.) شتر ماده . ؛ ~ بر بلندی راندن کنایه از: کاری را آشکار کردن ، کاری را آشکارانه انجام دادن .
ناغه نویسلغتنامه دهخداناغه نویس . [ غ َ / غ ِ ن ِ ] (نف مرکب ) ناظر در سرای . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (برهان ذیل ناظر در سرای ). رجوع به ناظر در سرای شود.
ناغه نویسلغتنامه دهخداناغه نویس . [ غ َ / غ ِ ن ِ ] (نف مرکب ) ناظر در سرای . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (برهان ذیل ناظر در سرای ). رجوع به ناظر در سرای شود.
ویدانکلغتنامه دهخداویدانک . [ ن َ ] (اِ) کاری و چیزی به هم ناپیوسته باشد، و آن را به عربی طفره و در هندوستان ناغه گویند. (برهان ) (آنندراج ).
ویلانلغتنامه دهخداویلان . (اِ) کاری به هم ناپیوسته را گویند، یعنی اول و آخر آن کار را بکنند ومیان بگذارند، و این معنی را در عربی طفره و به هندی ناغه میگویند. (برهان ) (از آنندراج
ویندانکلغتنامه دهخداویندانک . [ ن َ ن َ ] (اِ) نافه ٔمشک . (برهان ) (حاشیه ٔ برهان چ معین از سروری ). و بفتح اول و ثانی در مؤیدالفضلاء ناغه نوشته اند که به عربی طفره گویند. (برهان
ناظر در سرایلغتنامه دهخداناظر در سرای . [ ظِ رِ دَ رِ س َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نویسنده ای که بر در سرای پادشاهان نشیند تا هرکدام از نوکران که به چاکری حاضر نشوند بنویسد. (ناظم الاط