ناغلغتنامه دهخداناغ . (اِخ ) دهی است از دهستان رمشک بخش کهنوج شهرستان جیرفت . در 185هزارگزی جنوب شرقی کهنوج و 4هزارگزی جنوب راه مالرو فنوج به رمشک ، در منطقه ای کوهستانی و گرمس
ناقلغتنامه دهخداناق . (ع اِ) شکاف مانندی در بن گوشت بر انگشت و بن گوشت پاره ٔ زیر انگشت خنصر و مقدم ، رش دست و بند پنجه و هرجای که به صورت شکاف ماند چون شکم آرنج و بن دمغزه . (
نعقلغتنامه دهخدانعق . [ ن َ ] (ع مص ) بانگ کردن غراب . (از المنجد) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نعیق . نُعاق .(متن اللغة) (اقرب الموارد). || بانگ کردن شبان گوسفندان خود
ناغه نویسلغتنامه دهخداناغه نویس . [ غ َ / غ ِ ن ِ ] (نف مرکب ) ناظر در سرای . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (برهان ذیل ناظر در سرای ). رجوع به ناظر در سرای شود.
ناغه نویسلغتنامه دهخداناغه نویس . [ غ َ / غ ِ ن ِ ] (نف مرکب ) ناظر در سرای . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (برهان ذیل ناظر در سرای ). رجوع به ناظر در سرای شود.