ناطفلغتنامه دهخداناطف . [ طِ ] (ع اِ) شکرینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی حلوا که به فارسی شکرینه گویند. (ناظم الاطباء). نوعی حلواست که قبیطی نامیده می شود. (از معجم متن ال
ناطففرهنگ انتشارات معین(طِ) [ ع . ] 1 - (ص .) آن چه از مالیات که روان باشد. 2 - (اِ.) نوعی حلوا، شکرینه .
ناتفلغتنامه دهخداناتف . [ ت ِ ] (ع اِ) نوعی از حلوا. (ناظم الاطباء). حلوای پشمینه ، بعض فرهنگ نویسان گفته اند که آن را از بادام سازند و بعضی جوز، به هر حال حلوا بودنش مسلم است و
ناطفیلغتنامه دهخداناطفی . [ طِ ] (اِخ ) احمدبن محمد ناطفی حنفی ، مکنی به ابوالعباس . رجوع به احمدبن محمد شود.
ناطفیلغتنامه دهخداناطفی . [ طِ ] (اِخ ) عمربن محمدبن ابی بکر الناطفی ، مکنی به ابوحفص . از مردم مرو است وی از ابوالقاسم علی بن موسی الموسوی و ابوعبداﷲ محمدبن الحسن فسائی و غیرهما
ناطفیلغتنامه دهخداناطفی . [ طِ ] (ع ص نسبی ) شکرینه فروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ناطف شود.
قس الناطفلغتنامه دهخداقس الناطف . [ ق ُس ْ سُن ْ نا طِ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک کوفه در کنار شرقی فرات ، و مروحه جائی است کنار غربی فرات . و در اینجا جنگی میان ایرانیان و مسلمانان به
ناطفیلغتنامه دهخداناطفی . [ طِ ] (ع ص نسبی ) شکرینه فروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ناطف شود.
ناطفیلغتنامه دهخداناطفی . [ طِ ] (اِخ ) احمدبن محمد ناطفی حنفی ، مکنی به ابوالعباس . رجوع به احمدبن محمد شود.
ناطفیلغتنامه دهخداناطفی . [ طِ ] (اِخ ) عمربن محمدبن ابی بکر الناطفی ، مکنی به ابوحفص . از مردم مرو است وی از ابوالقاسم علی بن موسی الموسوی و ابوعبداﷲ محمدبن الحسن فسائی و غیرهما
قس الناطفلغتنامه دهخداقس الناطف . [ ق ُس ْ سُن ْ نا طِ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک کوفه در کنار شرقی فرات ، و مروحه جائی است کنار غربی فرات . و در اینجا جنگی میان ایرانیان و مسلمانان به